الشيخ المنتظري
207
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
ألسنتهم يحوطونه مادرّت معائشهم ، فاذا محّصوا بالبلاء قلّ الدّيّانون » ( 1 ) عموم مردم بنده دنيا هستند - دنبال آب و نان و كاخ و ماشين هستند - و دين و خدا چيزى است كه به زبانشان مى گردد ، سنگ دين به سينه مى زنند و شعار دين مى دهند تا وقتى كه با نان و آب سازگار باشد ، اما وقتى گرفتارى براى آنها پيش آيد كسانى كه دين دارند خيلى كم هستند . نبايد فريب شعار و ادّعا را بخوريم كه اهل عمل كم هستند . بعضى گفته اند « أمر » در اينجا به معناى امارت و حكومت و به فتح « ميم » است ، روى اين معنا حضرت مى فرمايد : اگر ديدى باطل بر جامعه حكومت مىكند آن را چيز تازه اى نپندار ; زيرا نوعاً حكومتها به دست سلاطين جائر بوده است . « وَلَئِنْ قَلَّ الْحَقُّ فَلَرُبَّمَا وَلَعَلَّ ، وَلَقَلَّمَا أَدْبَرَ شَىْءٌ فَاَقْبَلَ » ( و اگر مى بينى حق و طالب حق كم است پس چه بسا و شايد زياد شود ، هرچند اگر چيزى از دست رفت برگشتنش خيلى مشكل است . ) اين جمله اخير را كسى مى گويد كه خيلى اميدوار نيست ، اما براى اين كه دل طرف را نشكند اين گونه مى گويد . تحسين سيّد رضىّ از قسمت اوّل خطبه شانزدهم قسمت اوّل خطبه 16 تمام شد ، سيّد رضىّ در مورد اين قسمت از خطبه دارد : « إن فى هذا الكلام الأدنى من مواقع الاحسان ما لاتبلغه مواقع الاستحسان » ( در اين كلامى كه از نظر لفظ خيلى كم است به حدّى خوبى و مزيّت وجود دارد كه شما هرچه بخواهيد تعريف كنيد ، تعريف شما نمى تواند خوبى هاى آن را بيان كند . ) « و إنّ حظّ العجب منه أكثر من حظّ العجب به » ( و به درستى كه بهره اى كه شما از تعجب كردن در مقابل اين كلام مى برى بيشتر است از بهره اى كه از خودپسندى از فهم اين كلام در شما پيدا مىشود . )
--> 1 - تحف العقول ، ص 245 ، حديث 1